أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

237

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

را منع كرده باشند و رسول صلى اللّه عليه و آله همچنين كرد عام الحديبيه چون مشركان منع كردند او را صحابه را گفت : برخيزيد و چيزى را كه داريد از هدى بكشيد و سر بتراشيد . راوى خبر گويد كه : بخداى كه هيچ كس برنخاست تا رسول خداى سه بار بازگفت و هم كس فرمان نبرد رسول خداى دلتنگ شد برخاست و در خيمهء امّ سلمه شد گفت : يا امّ سلمه ديدى كه اينان چه كردند سه بار فرمودم كه : هدى بكشيد و سر بتراشيد فرمان نبردند . امّ سلمه گفت : يا رسول اللّه تو بيرون رو و هدى خويش بكش و حلّاق را بخوان تا سر تو بتراشد و با ايشان هيچ مگوى رسول ( ص ) از خيمه بيرون آمد و با كس سخن نگفت تا هدى خود بكشت و حلّاق را بخواند و سر بتراشيد تا تقصير كرد صحابه چون چنان ديدند در افتادند و هر كسى هدى خود ميكشتند و بعضى سر بعضى مى - تراشيدند و دلتنگ و غمناك بودند از آنكه در فرمان رسول توقّف كرده بودند و اگر ممنوع باشد ببيمارى محلّ هدى منا بود چون احرام بحجّ كرده باشد و مكّه بود اگر احرام بعمره كرده باشد . [ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ ] چون ممنوع به مرض را فرمود كه سر متراش تا آنگه كه هدى بمحلّش رسد كسى را كه ممنوع نيست امّا عذرى دارد از درد سر يا از مخنده « 1 » كه در سر او پديد آمده باشد رخصت داد كه سر بتراش گفت : پس هر آنكس كه از شما رنجور باشد يا با او رنجى باشد از درد سر و غير آن برو بود كه فديه بدهد از روزه داشتن كه سه روز روزه بدارد يا شش مسكين را طعام دهد و بروايتى ديگر ده را ، گوسفندى را بكشد و بدهد .

--> ( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « مخنده بفتح اول بر وزن رونده جنبنده و خزنده را گويند كه مراد حشرات الارض باشد » و نيز گفته : « مخيد بفتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و دال ماضى مخيدن است يعنى جنبيد و حركت كرد و خزيد و برفتار در آمد و هر چيز جنبنده و خزنده را گويند عموما و جنبندهء كه بر پيراهن و جامه افتد خصوصا همچو كيك و شپش و مانند آن » و در تفسير ابو الفتوح بلفظ « جمبنده » ( بميم بجاى نون كه همان جنبنده باشد ) تعبير شده است .